بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
412
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
بر طرف شد امّا داخل ساختن آن را در ضمادات بعد تنقيه و كهنگى مرض نافع يافتيم و اللّه اعلم درد سپرز بادى سبب حدوث ريح غليظ در سپرز ضعف هضم وى و تدابير بادانگيز بود و اين باد در حرم او باشد نه در ميان غشا و جرم و فرق در ميان اين ورم ريحى و خلطى سپرز بدان كنند كه اينجا هيچ گرانى نباشد و تمدد بيشتر بود و از مساس و دست فشاردن سبك درد زياده نشود و علامت غلبه خلط در بول و براز و سحنه بسيار ظاهر نباشد و خداوند آن حركات سبك باشد و بول او كفكناك بود و هيچ تپ اينجا نباشد و اگر تپى با اين اتفاق افتد نافع بود در علامات ضعف هضم طحال و تدابير سابقه هم بدين به او گواهى دهند علاج اينجا مبالغه در استعمال محللات قويه چنانچه در ورم صلب مفهوم شد نافع آيد و تكميد بنك و ارزن و نخاله و سبوس و كم خوردن و كم را بتفاريق خوردن و بر تشنگى صبر كردن و بجاى آب گاهى شراب كهن خوردن و قرص خردل و رس و كسبى را بر طعام خوردن بغايت مفيد بود دهن رايحه ماليدن كرده بسى سود باشد و اللّه اعلم باب شانزدهم در بيان احوال روده از تركيب و وضع و منفعت آنها و امراض امعا و اسباب و علامات و معالجات اما تركيب و وضع و منفعت آنها بدانكه روده مطلقا عضويست عصباتى و دو توى و بر هر توى آن غشاى پوشيده است با غشاهاى معده در يك سطح واقع شدهاند و ليفهاى رودها همه از پهنا واقع اند تا بر ثفل اعانت كنند الا در معاء آخر كه درو بعضى از ليف جذب هم هست تا از امعاى جذب ما بقى اثفال كند و همه را پاك سازد و جمله رودها و شش صنف واقعاند و همه بهم پيوستهاند اول رودهايست راست و بقعر معده متصل و بواب دهانه اوست و اين روده از قعر معده است و فرود آمده است و هيچ خم ندارد تا حوالى آن از بهر احشاى ديگر حال باشد و دفع او مر اثفال را آسانتر بود و اندر هر شخصى طول اين روده به مقدار عرض دوازده انگشت اوست بدين جهت اين را اثنا عشرى گويند دوم به دو پيوسته است و آن را صائم خوانند جهت آنكه ثفلى اندر وى جاى نگيرد و زود از وى بگذرد بواسطه رسيدن صفراى خالص از زهره به دو و شستن آن را از ثفل بزورى سوم بدين صائم پيوسته است و آن بر تو در توى برهم نهاده